تبليغاتX
ياداشت هاي شهرام كرمي
یاداشت و مطالب تازه درباره هنر و ادبیات و تئاتر

چند وقت است که باز هم سخت گرفتار شده ام و فرصت نشد مطالب جدیدی بنویسم.

حسرت این غفلت بیشتر برای خودم است که روزگار را به جای اینکه با کلمه و خیال باشم گرفتار مشغله و دردسر اداره و جشنواره و چانه زنی و ....... شده ام.

خدا کمک کند !

در این روزگار شلوغ فرصتی پیش آمد و علی پور طبیب را دیدم.

یک هنرمند دوست داشتنی و خجالتی که مدت ها بود از او خبر نداشتم. یادم هست چند نمایش کودک کار کرد و خیلی خوب بود. ولی ناگهان غیب شد. و حالا که دیدمش از او پرسیدم که کجا بوی و جواب داد که هستم!......

فقط همین.

کتابی به من هدیه داد از نوشته های خودش. و البته ناگهان یک قطعه از کار را با صدای بلند برایم خواند که بسیار تاثیر گذار بود. همین امشب کتاب را ورق زدم و خواندم. و البته از آن لذت بردم. تحت عنوان داستان کوتاه چاپ شده ولی بیشتر قطعات کوتاه ادبی شبیه کارهای شل سیلور استاین است.

مدت ها بود که از یک کتاب این همه ذوق نکرده بودم.

 و حالا یک برش از قطعات ادبی کتاب را می آورم.

قطعه ای به نام خانه ی قلبی از کتاب یا من یا هیچکس نوشته علی پور طیب و مهدیه صفائی نیا

 

خانه قلبی

ساختن خانه در قلب  آدم ها

خیلی وقت می گیرد

گود برداری با بولدوزر

رفت و آمد کارگرها

نصب بالابر

کار گذاشتن لوله ها

موتورخانه

سفید کاری

سنگ مرمر

و ....

ولی خراب کردنش

یک

دو

سه

و .............

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:51  توسط شهرام کرمی  | 

 

خبر خبرگزاری ایسنا

شهرام كرمي نمايشنامه‌ي «پوتين‌هاي عمو بابا» را مي‌نويسد 

 

شهرام كرمي از نگارش نمايشنامه جديدي با نام «پوتين‌هاي عمو بابا» خبرداد.

اين نمايشنامه‌نويس و كارگردان تئاتر به خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: اين نمايش در راستاي كارهاي قبلي با مضمون دفاع مقدس است و داستان‌آن درباره سربازي است كه رهسپار جنگ مي‌شود اما پس از گذشت سال‌ها بر نمي‌گردد.

كرمي اضافه كرد: اين نمايشنامه را بيشتر به شيوه روايي مي‌نويسم و تلاش مي‌كنم با زباني طنزآميز شخصيت‌هاي دو دوره تاريخي دهه 60 و 70 را مرور كنم.

وي اظهار اميدواري كرد: نگارش اين نمايشنامه در طول سال 91 به پايان برسد.

اين هنرمند تئاتر همچنين درباره ديگر فعاليتهايش توضيح داد: سال گذشته نمايشنامه «ديگر هيچ» را براي اجرا در تئاتر شهر به اين مجموعه پيشنهاد كردم و اميدوارم با فراهم شدن شرايط لازم امسال بتوانم اين نمايشنامه را به صحنه بياورم.

به گفته او، نمايشنامه «ديگر هيچ» موضوعي اجتماعي دارد و داستان آن درباره اشخاص خانواده‌اي است كه درگير يك اتفاق مي‌شوند.

به گزارش ايسنا، شهرام كرمي بهار سال 90 نمايش «بلوط‌هاي تلخ» را در تالار قشقايي تئاتر شهر به صحنه برده بود.

پوتین های عمو بابا

چند وقت است نوشتن نمایشنامه جدیدی را شروع کرده‌ام. پوتین‌های عموبابا که البته باز هم موضوع آن همان دغدغه‌های همیشگی من یعنی جنگ و مقاومت است. باید اعتراف کنم نوشتن برای من خیلی سخت شده. بخصوص حالا که چند نوشته ناکام دارم. آخرین آنها نمایشنامه دیگر هیچ که یکی از بهترین نوشته‌های من است همچنان ناکام است. خیلی دوست دارم این اثر را اجرا کنم. همه آنها که این اثر را خوانده‌اند به این اثر ابراز علاقه کرده‌اند. بعد از مدت‌ها از نوشتن یک اثر احساس رضایت کردم.

ولی حالا سوژه نمایشنامه پوتین‌های عمو بابا مرا گرفتار کرد. هر اثری را که می‌نویسم زمان زیادی مرا به خود مشغول کرده. شاید با یک شکل دیگر باشد ولی وقتی تکمیل می‌شود با آنچه در اول در ذهن داشته‌ام تفاوت دارد. چند سال است که ذهن من درگیر موضوع این نمایشنامه است. و حالا برای نوشتن آن ......

هر بار که اثری را به پایان می‌رسانم احساس می‌کنم دیگر نمی‌توانم کار دیگری را بنویسم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:56  توسط شهرام کرمی  | 

برخی آدم ها چهره های جذاب دارند و در ذهن انسان به خوبی شکل می گیرند. یکی از این آدم ها امام موسی صدر است که در این چند دهه از او و غیبت ناگهانی او زیاد شنیده ایم. همیشه با دیدن عکس او حسی همراه با احترام در من ایجاد شده و البته چهره و لباس خوش تیپ او را تحسن می کنم. امروز مطلبی را به نقل از بانو سیمین دانشور - که روحش شاد - خواندم که در زیر می آورم.

امام موسي صدر و «سووشون»

خاطره «سيمين دانشور» از مردي «باجلال»

1-66.jpg

مجله گوهران در سال 58 مصاحبه‌اي درباره «نيما يوشيج» با مرحوم «سيمين دانشور» انجام داده بود. بانوي داستان‌نويسي ايران در اين مصاحبه خاطراتي را از موسي صدر، نيما و جلال بيان کرده است.

به گزارش ايسنا به نقل از «خبر آن لاين» بخشي از سخنان سيمين دانشور درباره

« امام موسي صدر» بدين شرح است:

«موسي صدر خيلي خوش‌تيپ بود. حالا ليبي (قذافي) يا گمش کرده يا کشتدش، نمي‌دونم. غروب بود. موسي صدر اومد، در زد. اون يکي از زيبا‌ترين مردهاي دنيا بود. چشم‌هاي خاکستري، درشت، زيبا. لباس آخونديش هم شيک، از اين سينه کفتري‌ها. من در رو باز کردم.

گفتم: ببينم! شما امامي، پيغمبري! تو حق نداري اين‌قدر خوشگل باشي! خنديد. گفت: جلال هست؟ گفتم: آره، بيا تو. اومد تو. نيمام که هميشه اين‌جا بود……. ديگه من نرسيدم چايي به نيما بدم. نيما تو خاطراتش نوشته که « سيمين محو جلال امام موسي صدر شد و چايي ما رو خودش نداد و منم چايي نخوردم.» موسي صدر سه چهار روز اين‌جا موند. نيما خيلي حسوديش شد. نيما خيلي وسواسي بود. بايد چايي رو خودم مي‌ريختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اين‌قد ( نشان‌دادن با دست) خالي باشه. خودمم مي‌دادم بهش. من محو جمال صدر شدم. خيلي زيبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتيم قم. او رئيس نهضت امل در لبنان بود. «سووشون» رو او به عربي ترجمه کرد. آورده بود، برامون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که ديگه بيروني و اندروني بود. ولي مي‌ديدمش. شام و نهار اينا مي‌ديديمش.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 0:17  توسط شهرام کرمی  | 

سيمين دانشور عصر امروز (پنج شنبه 18اسفند ماه) پس از يک دوره بيماري در منزلش در سن 90سالگي از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا سيمين دانشور (متولد 8 ارديبهشت سال 1300خورشيدي در شيراز) نويسنده و مترجم ايراني است. وي نخستين زن ايراني است که به شکل حرفه‌اي در زبان فارسي داستان نوشت.



مهم‌ترين اثر او رمان سووشون است که نثري ساده دارد و به 17 زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترين آثار ادبيات داستاني در ايران محسوب مي‌شود.

دانشور همچنين عضو و نخستين رئيس کانون نويسندگان ايران بود.

اخبار مراسم تشييع پيکر بانوي پيشکسوت ادبيات داستاني ايران متعاقبا اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 23:36  توسط شهرام کرمی  | 

 

بهانه ای برای نوشتن این مطلب نداشتم. فقط علاقه من باعث شد تا این مطلب را بنویسم. یاد گرفته ام درباره علایق خودم حرف بزنم بنویسم و اظهار نظر کنم. همین! وقتی یک موضوع مرا آزار می دهد به یک شکل با نوشتن از آن خلاص می شوم. مثل درد دل و حرف زدن!....

من علاقه مفرطی به فوتبال دارم. هنوز هم خیلی وقت ها به ورزشگاه میروم و تیم محبوبم را تشویق می کنم. من طرفدار پرسپولیس و قرمز بوده و هستم و خواهم بود و البته به استقلال قلعه نویی و پورحیدری هم احترام می گذارم. پرسپولیس را هم با دایی و دنیزلی دوست دارم. و هیچ وقت از دیگران و بخصوص قطبی و تیمش خوشم نمی آمد.

و اما بیشتر از همه تیم ملی را دوست دارم. به احترام تیم ملی و بازی های برنده بارها از شادی جیغ کشیده و یا در باخت آن گریه کرده ام. بلاژویچ و دایی را به خاطر تیم ملی ایران دوست دارم. برخی آدم ها با غرور و اعتماد خود برایم مایه احترام هستند.

 این علاقه من در چند نوشته بازتاب داشته. در اپیزود شش پوکه های برنجی مرد جانباز به فوتبال علاقه دارد و در داستان کوتاه خاطرات روز های سه شنبه پسرک معلولی دوست دارد با علی دایی عکس یادگاری بگیرد.

حالا بگذریم که هر کس در این مورد نظری دارد!.... مهم این است که به همه تیم ها احترام می گذارم.

هیجان فوتبال برایم بسیار لذت بخش است. بی خود نیست که در دنیا فوتبال این همه طرفدار دارد. کاش قدر این هیجان را در زندگی می دانستیم.

 اما این چند وقت مس کرمان را به خاطر مربی خوبش بلاژویچ دوست داشتم. امشب شنیدم که بلاژویچ برکنار شده و وقتی حرف های صادقانه او را شنیدم دلم سوخت. کاش قدر این پیرمرد مهربان را می دانستند. فقط این یاداشت را نوشتم تا از علاقه ام گفته باشم. همین!.....

حرف های او را میآورم تا از هیجان فوتبال بهره برده باشیم!

و حالا عکس این مربی

بلاژویچ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 1:9  توسط شهرام کرمی  | 

موبایل یا به قول کسانی که فارسی را پاس می دارند - تلفن همراه - ارمغان زندگی معاصر است. وسیله ای که کمک می کند همیشه در دسترس باشی!

این اتفاف و وسیله یعنی اینکه در هر لحظه و هر زمان قابل رصد هستی و کسانی می توانند به شما دسترسی داشته باشند!.... اما این وسیله جدا از فواید خاص خود درد بزرگ بشر معاصر است. اگر کمی به اطراف خود دقت کنیم نفوذ این وسیله در زندگی خود را به خوبی می توانیم درک کنیم. و البته بدون هیچ آگاهی در آن حل شده ایم. دیگر روزگار نامه و نامه نگاری و یا بی خبری با ظهور این پدیده گذشته است. حالا همه از همدیگر خبر داریم!!....

در یکی از داستان های کوتاه بورخس جایی یکی از شخصیت ها می گوید می خواهم تنها باشم. جایی بروم که فقط خودم و خودم باشم. می خواهم ناچار باشم فکر کنم!.....

ولی با بودن این وسیله همیشه در دسترس هستی و دیگر جایی برای فکر کردن نیست. موبایل جزء شخصیت آدم های معاصر شده است که بدون آن نمی توان زندگی را تصور کرد. ولی چه خوب بود اگر می توانستیم از شر آن خلاص شویم. محمد چرم شیر موبایل ندارد و پیدا کردن او خیلی سخت است. خوش به حال چرم شیر که خودش را از این وسیله ارتباطی خلاص کرده است. لااقل این جوری به زندگی و کار و البته نوشته هایش می رسد.

تصمیم گرفتم من هم از شر این وسیله خلاص شوم. ولی فقط خواستن برای این زندگی اهمیت ندارد. گاهی ناچار در برابر تکنولوژی زندگی تسلیم می شویم. ولی ای کاش این ارمغان نبود تا باز هم برای همدیگر نامه می نوشتیم. آن طور لااقل اگر کسی را دوست نداشتی برایش نامه نمی نوشتی. اما حالا فقط با تلفن حرف می زنیم!.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:9  توسط شهرام کرمی  | 

جلال آل احمد یکی از نویسنده های مورد ستایش من است که شخصیت و آثارش را بسیار دوست دارم. مجموعه آثار او که هدیه ارزشمند برادر زاده نازنین جلال - محمود - است در ردیف اول کتابخانه من قرار دارد.

مدت ها می شود که محمود آل احمد را ندیده ام و دلم برای این مرد شریف تنگ شده!

امشب از سر کابوس و بی خوابی سراغ نامه های جلال رفتم. به عادت همیشه نکاتی در نامه های جلال بود که در زیر آن خط کشیده ام و در اینجا می آروم و به قول جلال الخ .........

* اصولا هر چه صمیمیت بیشتر شود سکوت هم بیشتر می شود.

* زندگی همیشه چیزهای تازه ای به آدم می آموزد.

* می  دانید که هریک از ما در تمام عمر فقط یک بار اعتراف خواهد کرد یا نه ؟.... آن هم شب اول قبر و به نکیر و منکر!

* دنیایی که ما در آن هستیم سعی می کند از هر کدام ما کلوخی بسازد و سنگی برای زدن به پیشانی کسی - این طبع دنیای قرن بیستم است!

* راستش انسان یک عامل محافظ است. غرضم محافظه کاری است. و آدمی که در دنیای هنر شلنگ تخته می زند نمی تواند محافظه کار باشد.

* هر روزی اقتضایی دارد و هر نبردی مردی می خواهد.
و الخ......

[جلال

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 5:42  توسط شهرام کرمی  | 

امروز جمعه شانزدهم دی ماه به دیدن نمایش آوای تار کاری از فریبا دلیری در تالار هنر رفتم. کار ارزشمند و زیبایی است. پیشنهاد می دهم دیدن این نمایش را از دست ندهید. در یک هفته اخیر بعد از دیدن نمایش خاله مرجان و خروس کار مریم کاظمی این دومین نمایش کودک و نوجوان است که از دیدن آنها احساس غرور کردم. تئاتر کودک و نوجوان و هنرمندان آن را باید باور کنیم. روی سخن من با هنرمندان است.

اول خانواده نجیب تئاتر کودک و نوجوان که بی ادعا و فقط برای بچه های این سرزمین کار می کنند. اینکه باید ارزش کار خود را درک کنند. نقدی خواندم از علیرضا نراقی که جمله خود را این طور شروع کرده بود که مشکل هنرمندان تئاتر کودک و نوجوان این است که هنر خود را باور ندارند. جمله و تفسیر درستی است. هنرمندان این رشته بی ادعا و کم توقع کار می کنند. ولی با درود بر این خانواده و هنرمندان پرتلاش آن باید از آنها بخواهم که بیش از همیشه باید ارزش کار و هنر خود را درک کنند.

روی دوم حرف های من با جمعی از هنرمندان است که با تصور یک گذشته درخشان و ارزشمند  تئاتر کودک و نوجوان و نسل جدید و آثار این هنرمندان را یا حمایت نمی کنند و یا اینکه به ارزش آن اذعان ندارند. باید تئاتر کودک و نوجوان را باور کرد. از سر اتفاق چند وقت پیش صدای یک هنرمند شناخته شده را از رادیو می شنیدم که از او درباره تئاتر کودک و نوجوان و سطح آن سوال کردند و او جواب داد که تئاتر در این بخش بیشتر از کلیشه لطمه خورده است. در ادامه برای حرف خود دلیل آورد که هنوز همان قصه های قدیمی که او در کودکی شنیده برای بچه ها کار می شود. دلم می خواست در آن لحظه حرف مرا می شنید که آدم ها بزرگ می شوند و کودکی برای آنها تمام می شود اما بچه ها هنوز هستند!

قصه های خوب همیشه هست و کلیشه در هنر نمایش - نوعی تکرار و درجا زدن است که لااقل در این دو نمایش متفاوت این گونه نمی توان برداشت کرد. چرا بحث خود را محدود کنم. پیش تر هم غیر از این نبوده. همین چند ماه اخیر را مثال می آورم. ماه قبل این همه غول کار مجتبی مهدی و آشپزها کار امیر مشهدی عباس فقط چند نمونه از کارهای همین سه ماهه اخیر است که می توان نبوغ و خلاقیت و شوق بچه های تماشاگر را با اجراهای آنها دید. فقط نیستیم که ببینیم!

این جمله ها را از سر علاقه به تئاتر کودک و نوجوان نیست که می نویسم. یک تقاضا برای باور هنرمندان است.  وقتی ما خود را باور کنیم می توان ارزش هنر و این رشته را هم به دیگران انتقال داد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 0:45  توسط شهرام کرمی  | 

دیداری کوتاه با دوست خوبم سامی صالحی از منتقدان جوان داشتم. به بهانه چاپ نقدش درباره نمایش آشپزها هدیه ارزشمندی به من داد.  مجله «عروسک سخنگو» که برای اولین بار بود این مجله را می‌دیدم. واژه مجله ذهن ما را به یک نشریه رنگی در قطع یک بلوک سیمانی با صفحات شل و وارفته می‌اندازد!.....  اما مجله «عروسک سخنگو» به شکل و شمایل بسیار غافلگیر کننده ای برای من رونمایی شد.

مجله‌ای در قطع رقعی شبیه کتاب و با طراحی جلد سفید که صفحات و بیرونی و داخلی آن با نقاشی کودکانه بسیار جذاب بود. از همان اول که سامی دست در کیفش برد و نیمه مجله را از کیفش در آورد احساس کردم با اثر شگفت انگیز و با ارزشی روبرو می‌شوم. نشریه بسیار خوب و قابل توجه است. مطالب مفید که با زبان ساده و یکدست تا پایان و با یک شکل در این مجله جمع شده است. حیف دیدم که در اینجا از این کار ارزشمند یاد نکنم. بدون شک از این به بعد مشتاق خواندن این نشریه اختصاص برای کودک و نوجوان خواهم بود.

جالب است که مجله «عروسک سخنگو» بیست و دو سال است که منتشر می‌شود. در شناسنامه کتاب آمده تنها ماهنامه مستقل ادبیات مدرن کودکان ایران و شاید راز ماندن آن همین نکته باشد! به نظر من کاری تخصصی و خلاقانه و البته با مطالب مفید است. در شماره 242 این نشریه مطالبی از سامی صالحی دیوید آلموند ویسواوا شیمبورسکا زویا پیرزاد و.... آمده است.

همیشه یک حسرت با من بوده که نتوانسته‌ام برای آن کاری کنم. هر وقت در کتاب فروشی‌های خیابان انقلاب پرسه می‌زنم و یا کسی کتاب جدیدی را به من معرفی می‌کند سخت حسرت می‌خورم. اینکه همیشه کتاب‌های زیادی هست که از چاپ آن خبر نداشته و یا آن را نخوانده‌ام.

آرزو دارم کاش شغل و کارم کتاب‌فروشی بود و هیچ مشتری نداشتم و فقط کتاب می‌خواندم!

عروسک سخنگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 4:51  توسط شهرام کرمی  | 

ادبیات تنوع زیادی دارد. نوشتن و ادبیات برای کمک به بشر خلق شد. در بین همه انواع و گونه های ادبی نمایشنامه جزء دشوارترین انواع ادبیات است. بارها درباره نوشتن و اهمیت آن مطلب خوانده یا درباره آن بحث کرده ام. ادبیات نمایشی عناصر و عوامل مختلف دارد که هر وقت درباره آنها شرح داده می شود هرکدام دارای اهمیت می شود.

اما مهمترین عنصر در نمایشنامه نویسی چیست؟

فقط انتخاب موضوع و خلق شخصیت و پرداخت درام اهمیت ندارد. یک عامل بیشتر از هر چیز در نوشتن مهم است.

بیان مساله

اینکه درباره چه چیزی می خواهیم بنویسیم و مسئله مهم در نوشتن و موضوعی که می خواهیم انتقال دهیم چیست؟ .... بشر همیشه با مسائل مهم زندگی در ستیز بوده و هست و خواهد بود. مسئله مهم در درام نویسی این است که چه چیز و چگونه  مسئله ای را بنویسیم.

ای عقل، طرحی بریز

ای قلم، بنویس.

زیرا من در شرف تحریر چندین جلد کتاب قطورم.

ویلیام شکسپیر - تلاش بیهوده عشق - پرده اول

همیشه برای نوشتن باید به این مهم توجه داشت. مسائل مهم زندگی محدود به یک دوره زمانی نیست. برخی آثار تاریخ مصرف دارند و یا موضوع آنها محدود به یک دوره زمانی است. این آثار در بیان مسئله مشکل دارند و اصلا مسئله ای را طرح نکرده اند. در نوشتن یک درام همیشه به این موضوع فکر کنید که چه مسئله ای را می خواهید طرح کنید.

این مهمترین عامل مهم در نوشتن است. در درام نویسی و همه گونه های مختلف ادبیات بیان مسئله و چگونگی پرداخت آن اهمیت دارد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 5:4  توسط شهرام کرمی  |