تبليغاتX
ياداشت هاي شهرام كرمي - يادداشتي بر نمايش خشكسالي و دروغ كار محمد يعقوبي
یاداشت و مطالب تازه درباره هنر و ادبیات و تئاتر

اين روز ها نمايش خشكسالي و دروغ نوشته محمد يعقوبي در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر اجرا مي شود. ديروز فرصت شد تا به اتفاق بهزاد صديقي به ديدن جديدترين نمايش محمد يعقوبي بروم. 

محمد يعقوبي يكي از مستقل ترين كارگردان هاي تئاتر كشور است كه نگاه و انديشه خاص خود را دارد. جدا از فعاليت اجرايي و نمايش هاي مختلفي كه يعقوبي در اين چند ساله اجرا كرده است شخصيت خوب او در بين اهالي تئاتر باعث شده كه به عنوان يك هنرمند دوست داشتني بسيار مورد احترام باشد. محمد يعقوبي مرد عينكي تئاتر كه با سبيل كوتاه و نگاه مهربانش قيافه ساده و آرامي دارد.  اما آن چشمان شفاف و عينك گرد در انتخاب موضوعات مختلف و شيوه هايي كه براي اجراي نمايش خود انتخاب مي كند بسيار جسور و خلاق است. يكي از ويژگي هاي آثار محمد يعقوبي كه علاوه بر نوشتن نمايشنامه خود او آنها را  كارگرداني مي كند نگاه نو و دنبال كردن انديشه  جديد و شيوه هاي متفاوت اجرايي است.

نمايش خشكسالي و دروغ به رابطه چند شخصيت مي پردازد و زوج جواني كه قبل و بعد از جدايي رابطه آنها را شاهد هستيم. نمايش خيلي ساده و بدون هيچ پيچيده گي كه ويژه كارهاي يعقوبي است تا پايان به خوبي نمايش را پيش مي برد. شخصيت ها خوب تحليل شده اند و رابطه آنها براي ما قابل درك است. يكي از ويژه گي نمايش دكور بسيار خلاقانه نمايش است كه به شكل كامل در خدمت نمايش مي باشد. بازهاي روان و بخصوص علي سرابي و آيدا كيخايي كه به خوبي توانسته اند نقش را درك كنند. صحنه اي كه زن (آيدا كيخايي ) حرف مي زند و مرد (علي سرابي) در آرامش با انگشتانش بازي مي كند نوع تضاد دو شخصيت را بدون هيچ فرياد و بازي عصبي تجسم مي بخشد. و اين  نشان از درك درست بازيگر از شخصيت ها و هدايت صحيح كارگردان است. موسيقي در نمايش به شكل كامل در خدمت كار است. آهنگساز به شكل تعمدي از استفاده از يك ملودي پرهيز داشته و چنانچه غير از اين بود نمايش به يك اثر احساسي كه موسيقي بر آن غلبه مي كرد تبديل مي شد.

يكي از ويژه گي هاي خاص اين نمايش استفاده از نوعي شيوه تكرار در موقعيت و گفتگو اشخاص است كه در صحنه هاي اوليه و پاياني نمايش به كار مي رود. يك نگاه بسيار خلاقانه و ويژه كه مي توانست بهتر از اين در كليت كار تكرار شود. در چند صحنه حرف ها و حركات شخصيت ها براي چند بار تكرار مي شود. نوعي تاكيد و شيوه اي جسورانه كه ما را از همه شكل و شيوه هاي مرسوم اجرايي دور مي كند. يعقوبي هميشه به دنبال تجربه هاي جديد بوده است. استفاده از دو بخش صحنه در نمايش گل هاي شمعداني و يا نمايش مستند كه او در يكي از نمايش هايش استفاده مي كند و نوع طراحي صحنه در يك دقيقه سكوت همه نشان از آن است كه كارگردان مي خواهد شيوه هاي متفاوتي را در اجراهايش دنبال كند. در نمايش قبلي محمد يعقوبي ماچيسمو بازيگران برخي ديالوگ هاي خود را زير لب مي گفتند كه نشان دهند ما بايد اين حرف ها را نشنويم. در آن نمايش اين ويژه گي باعث خلاقيت خاص ان اثر بود ولي تكرار همان شيوه در اين نمايش با كليت اثر سازگار نيست.

نمايش خشكسالي و دروغ مانند كارهاي قبلي يعقوبي به شيوه روايي كه معمولا با پخش صداي دو شخصيت است شروع مي شود. اينجا بايد چند نكته را ذكر كنم به نظرم در كارهاي يعقوبي تبديل به نوعي تكرار شده و به نظر مي رسد دلبستگي او به اين شيوه باعث شده در برخي كارهايش به تكرار تبديل شود.

اول قطع و وصل شدن هاي مكرر نور كه البته در اين كار تا حدودي قابل تحمل است. به نظرم محمد يعقوبي از دوران كودكي علاقه به خاموش كردن برق داشته كه اين همه آن را در هر كار خود تكرار مي كند !!! اين روش يعني قطع و وصل نور در كارهاي او آنقدر تكرار شده كه دلم مي خواهد در يك نمايش بدون اينكه چراغ را خاموش كند اجازه دهد آدم هاي نمايش او را ببينيم. ( لطفا چراغ را خاموش نكنيد ) تغيير صحنه و ديدن بازيگران كه براي صحنه هاي بعد آماده مي شوند باعث مي شود به نوعي عذاب براي ما تبديل شود. چقدر خوب مي شد اگر ما اين تغييرات را درك نمي كرديم. راه و روش آن از عهده يعقوبي بر مي آيد اگر خود را اين همه دلبسته اين شيوه قطع و وصل نور نشان ندهد.

دوم تكرار شيوه پخش صداي شخصيت هايي است كه معمولا در هر اثر او به نوعي تكرار مي شود. اين تكنيك كه به نوعي با خود يعقوبي در نمايش هاي ما متداول شد در كارهاي اول او چون زمستان ۶۶ جذاب بود اما در برخي كارها فقط تكرار شد و در اين آخرين اثر يعقوبي به نظر مي رسد بايد آن را تحمل كنيم!!! اگر اين صداها پخش نمي شد چه اتفاقي مي افتاد؟  

سوم شخصيت هاي هميشه آشنا در كارهاي محمد يعقوبي است.  اگر همه نمايشنامه هاي محمد يعقوبي را بررسي كنيم تقريبا همه آنها چند ويژگي مشترك دارند. شخصيت هايي كه در زندگي دچار مشكلات خانواده بوده و معمولا روشنفكر هستند و خوب حرف مي زنند . آدم هايي كه به طبقه متوسط به بالا تعلق دارند يا اينكه سعي مي كنند در زندگي خود چنين رفتار كنند. معمولا هر نويسنده در آثار خود يك سبك و شيوه و يا گروهي از شخصيت ها را بيشتر استفاده مي كند. اما از محمد يعقوبي كه هميشه به دنبال تجربه هاي جديد است انتظار مي رود در مضمون آثارش بتواند سراغ موضوعات مختلف و شخصيت هاي متنوع برود.

نمايش خشكسالي و دروغ اثري متفاوت است كه در بين آثار خوب محمد يعقوبي قرار مي گيرد. با آنكه همواره كارهاي او را دوست دارم ولي از اين نمايش بيشتر از كار قبلي او رضايت داشتم. خيلي دلم مي خواهد نمايش بعدي يقوبي كارهاي با شخصيت هاي متفاوت باشد. مثلا چند كارگر يك معدن ! و البته بدون قطع نور و صداي شخصت هايي كه با هم حرف مي زنند و باز هم يك خلاقيت ديگر !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 18:26  توسط شهرام کرمی  |